شعر خواب و بیدار

شعر خواب و بیدار از فریدون مشیری

گر چه با یادش، همه شب، تا سحر گاهان نیلیفام،
بیدارم؛
گاهگاهی نیز،
وقتی چشم بر هم می گذارم،
خواب های روشنیدارم،
عین هشیاری !
آنچنان روشن که من در خواب،
دم به دم با خویش می گویمکه :
بیداری ست ، بیداری ست، بیداری !
***
اینک، اما در سحر گاهی، چنین ازروشنی سرشار،
پیش چشم این همه بیدار،
آیا خواب می بینم ؟
این منم، همراهاو ؟
بازو به بازو،
مست مست از عشق، از امید ؟
روی راهی تار و پودشنور،
از این سوی دریا، رفته تا دروازه خورشید ؟
***
ای زمان، ای آسمان، ایکوه، ای دریا !
خواب یا بیدار،
جاودانی باد این رؤیای رنگینم!

پاسخ : شعر خواب و بیدار از فریدون مشیری

کاش نمی فهمیدی هیچوقت که چه قد عاشقتم

کاشکی چشمات واسه یکروزم شده هوای چشمامو میکرد


کاشکی از لحن قشنگ اون صدات

نمیخوندم که همه اون عاشقونه گفتنات


فقط و فقط به خاطر منه

آخ چه قد دلم میخواست که عشقتو

واسه یک لحظه شده از توی چشماتبخونم

اما تو مخمل ناز اون چشات

همه چی پیدا میشه جز عشق من

دیگه هیچوقت نمیخوام بهم بگی

نفسات هنوز به خاطر منه

نفسمدروغ نگو من نفساتو میشناسم

توی حرم نفسات

هر دلیلی میتونم پیدا کنمبه جز خودم

نازنینم میدونم دلت یه جای دیگه گیره ولی راستشوبخوای

هیچکی جز من تورو اندازه جونش نمیخواد

میدونم میدونی که تمامزندگیم شدی

اما این یادت نره زندگیمو وقتی میخوام

که منو بازینده


/ 3 نظر / 115 بازدید
علی

سلام دوست عزیز.بسیار زیبا بود خوشم اومد مرسی

paradise

salam dustane aziz.dastetun dard nakone.be GFam neveshtam kheili khoshesh umad,age un khoshesh umade bashe yani bara man ye donyae.mamnoon

آریا

بسیار عالی.