سرمایه عشق به آنست که خالص باشد

این یک داستان واقعی است کاملا تکراری و قدیمی اما آموزنده که در ژاپن اتفاق افتاده.

شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد. خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد متعجب شد؛ این میخ ده سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود
چه اتفاقی افتاده؟
در یک قسمت تاریک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مانده
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
در این مدت چکار می کرده؟ چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر شد

مرد شدیدا منقلب شد
ده سال مراقبت. چه عشقی! چه عشق قشنگی
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حد می توانیم عاشق شویم، اگر سعی کنیم

آری خواهیم توانست اگر دریایی باشی در ترافیک عشق....

 

/ 3 نظر / 44 بازدید
شیرین

اگه چشمامون توی اون تاریکی کسی رو نمی دید و میخی هم به پامون زده بودن شاید ما ادمها هم وفادار می موندیم اما اگه اون یکی مارمولکه بودیم خوشحال از موقعیت به دست اومه یه جفت دیگه ...به همین سادگی ...توی عشق دنبال رویاهات نگردسینمایی هم فکر نکن اینا همش قصه است که گاهی من و تو هم تو وبلاگامون می گیم که بگیم ما هم بلدیم از عشق بگیم

mohadese

سلام گلم عالیه

mohadese

salam jjjigaram elahi moafaghtar bashi kheyli khoshhalam