ماجرای زن گرفتن 1 و 2

ماجرای زن گرفتن (قسمت2)

 

خانواده نشست و شورا کرد

هر که از ره رسید غوغا کرد

 

عمه می‌گفت دختر فامیل

خاله می‌گفت با کدام دلیل؟!

 

مادرم فکر دختری زیبا

خواهرم کرده بود فتنه به پا

 

بر سر ما بگو مگو شده بود

الغرض، خانه بَل‌بَشو شده بود

 

تا سر انجام شد قرار چنان

که دهند این جدال را پایان

 

جمع دنبال دختری باشد

که سری بر تر از پری باشد

 

دختری باحیا و شوهر دوست

که جهان مات حُسن خلقت اوست

 

از هر انگشت او هنر ریزان

پیش قدّش چنار آویزان!!!

 

خاندانش اصیل و صاحب حال

«حال» یعنی که پول و مال و منال

 

- خاندانی که نیست صاحب حال

وصلتش نیست جز عذاب و وبال

 

- هرچه باشد برادرش کمتر

مشکلاتش کم و شَرش کمتر

 

- دختران یکیّ و یکدانه

بهترین همسرند و همخانه

            * * *

بحثشان سوژه خنده بود فقط

باب اشعار بنده بود فقط

 

چه بگویم چگونه و چون بود

مثل فیلم «کتاب قانون» بود

 

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
منصوره

[قلب][قلب][قلب][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][نیشخند]

منصوره

[قلب][قلب][قلب][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][نیشخند]

هزاران گنج(شیوا)

[گل][بغل][ماچ]مرسی محدثه عزیزم از حضور سبزت تو وبلاگم متشکرم و خیلی دوستت دارم[قلب]